عشقهایی هست که سر به مهرند
عشقهایی هست که سر به دارند
در کویری بیکران و خسته
خانه هایی هست که سقف آبی دارند
خانه هایی هست که گلدان های خالی دارند
آدم هایی که همیشه دستها شان تهی
آدمهایی که همیشه قلبها شان پر
می خوابند در کنج اندیشه ها ی سبز
می خوانند در ته باغ های خاطره
می گریند برای مرگ یک چکاوک
آدمهایی هست لبریز از فریاد
بی صدا ، مواج
هستند اما صداهایی که می فروشند عشق را
سر کوچه های تزویر و ریا
هستند اما سقفهایی بلند که می فروشند فخر به ماه
آدم هایی پر از سفره های رنگی شهوت
که همیشه دستهاشان پر، قلبهاشان خالی
می خوابند در ایوانی فراخ بی اندیشه
سایه هاشان پاس میدارند از هراس یک موج
خوابشان می ستاید ، دار کریه بلند ی را
که دستان سیاه پیر میکشند سر عشق را تا ته آسمان
" اما همیشه هستند عشقهای آبی
در کنج اندیشه های سبز "
پاییز 1385
عشقهایی هست که سر به دارند
در کویری بیکران و خسته
خانه هایی هست که سقف آبی دارند
خانه هایی هست که گلدان های خالی دارند
آدم هایی که همیشه دستها شان تهی
آدمهایی که همیشه قلبها شان پر
می خوابند در کنج اندیشه ها ی سبز
می خوانند در ته باغ های خاطره
می گریند برای مرگ یک چکاوک
آدمهایی هست لبریز از فریاد
بی صدا ، مواج
هستند اما صداهایی که می فروشند عشق را
سر کوچه های تزویر و ریا
هستند اما سقفهایی بلند که می فروشند فخر به ماه
آدم هایی پر از سفره های رنگی شهوت
که همیشه دستهاشان پر، قلبهاشان خالی
می خوابند در ایوانی فراخ بی اندیشه
سایه هاشان پاس میدارند از هراس یک موج
خوابشان می ستاید ، دار کریه بلند ی را
که دستان سیاه پیر میکشند سر عشق را تا ته آسمان
" اما همیشه هستند عشقهای آبی
در کنج اندیشه های سبز "
پاییز 1385
+ نوشته شده توسط حسین در یکشنبه پنجم فروردین 1386 و ساعت
23:24 |

